بگو ای عشق که مرا دوست میداری
بگو ای عشق... بگو که عاشق منی... بگو که در این دنیای بزرگ تنها مرا داری و مرا بعد از خدا میپرستی... بگو تا احساس کنم بیش از عشق بر من عاشقی... عزیزم بگو تا احساس آرامش کنم که در این دنیای بزرگ کسی هست که دیوانه و دلسوخته ی من است... عزیزم بگو که تا پایان راه عاشقی با من می مانی... بگو که دلم آرام شود و به خواب عاشقانه روم... به خوابی روم که تنها در آن خواب تو را ببینم و تنها تو را احساس کنم و رنگی از این دنیای بی محبت را نبینم... بگو ای عشق که مرا دوست میداری... اگر بارها به من گفته ای باز این کلمه را تکرار کن... بگو دوستت دارم و عاشق تو هستم... به من غرور بده... به من اراده و قدرت عاشق شدن رو بده... عزیزم مرا حس کن بیشتر از همه ی لحظه ها... این دل شکسته ی مرا باور داشته باش و این عشق مرا از تمام وجودت بپذیرعزیزم... این چشم های خیس مرا با چشم های خیست نگاه کن و به من بگو که به سوی من می آیی... به منی که خسته و خورد از زندگی ام آرامش هدیه کن... آرامش من تویی... آرامش آن صدای مهربان تو هست و آرامش آن چهره ی ماه تو هست عزیزم... اگرچه میدانم تو مرا خیلی دوست میداری و اگرچه میدانم تو دیوانه ی این قلب پر از درد منی ولی باز می گویم که ای عشق من تکرار کن که مرا دوست میداری... تکرار کن عزیزم... با احساسی پاک از ته قلبت و با تمام وجودت بگو که عاشق من هستی... من آرزوی این دوست داشتن و ابراز محبتی مانند تو را داشتم... من آرزوی عشق پاکی مانند تو را داشتم... اینک به منی که همان آرزوی عشق تو را داشتم بگو که دوستم میداری و بگو که تا پایان راه با من میمانی تا به آرزویم برسم... بارها از سرزمین عشاق با دلی شکسته و چشمانی خیس سفر کردم... اینک می خواهم با تو به سوی آن سرزمین بازگردم و دیگر سفر نکنم... عزیزم بگو که مرا دوست میداری... بگو که غرور عشقت در دلم بنشیند... بگو تا آنهایی که عاشق قلب من هستند بدانند که من یاری دارم... من یاوری دارم... من مجنون لیلایی دارم... عزیزم بگو مرا دوست میداری... بگو که عاشق منی... عزیزم بگو...منتظرم... منتظر آن صدای مهربانت هستم



نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 13:4 توسط محمد امین شیرازی
|




